
دلم فریاد می خواهد
تنم آغوش بی آزار میخواهد
درون سینه ام آتش
دهانم اما من دلم
فریاد زیر آب میخواهد
به جانم ضربه از نامهربانی هاست
همه پژواک وحشت می شود در گوش
منم مصلوب دار خویش
در این ظلمت سرای تاریک دنیا
شدم عیسی!
که بت های وجودم
خسته از تقدیس
تنم را برشکن تو
ابراهیم در آتش
که هوای زمینی خسته از
نامهربانی هاست
دلم آغوش آدم را
طلب دارد...
javahermarket
نظرات شما عزیزان: