درباره وبلاگ ![]() به کلوپ عشق خوش آمدید...... Id:>> djaligtor_project@yahoo.com ♥♥♥ http://2thLoveClub.Blogfa.com ♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥♥♥ مــن کیـــَم؟؟؟ کسـی میـدونـه؟؟؟ مــن همون دیـوونـه ایـَم که هیچ وقـت عـوض نمیشـه... همـونـی که همـه باهـاش خوشـحالن امـا کسـی باهـاش نمـی مـونـه... همـونی که هـِق هـِق همـه رو به جـون و دل گــوش میده امـاخـودش بُغضـاش رو زیر بالـش میـترکـونـه... همـونـی که همه فک میکنن سخته...سنگه اما با هر تلنگر میشـکنـه.. همـونـی که مواظـبه کسـی ناراحـت نشـه اما همـه ناراحتـش میـکنن... همـونـی که تکـیه گاه خوبیه اما واسش تکیـه گاهـی نیست..جـــز خُــــداش.. همونی که کـُـلی حرف داره اماهمیشه ســـاکــته... آره مـــن همــونــم ! آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
پيوندها
نويسندگان
کلوپ عشق شعر و متن عاشقانه.دلنوشته.داستان عاشقانه.فال و طالع بینی.روانشناسی.دانستنی های روابط عاشقانه.دانلود رمان عاشقانه چه بی پــَـــــــرواااا دلـــــــم آغوشِ ممـــــنوعه ای را میخــــــواهد.. که تنـــــــها شرعی بودنش را من مــــیدانم..... دلــــم... و تـــــــو... مسابقه وبلاگ برتر ماه این روزها که میگذرد بیشتردر میابم که "عشق صدای فاصله هاست" ومن برای تو تنها در دوردست ها عزیزترینم نزدیک که می آیم چه ساده دور میشوی وبیچاره زمانه,چه کوتاه است دیوارش که حجم تلخ نبودنت عجیب بر دوش او سنگینی میکند ومن ازنهایت فاصله ها میگویم یاد روزهای خوب عاشقی بخیر...! مسابقه وبلاگ برتر ماه زندگی "باغی" است که با عشق "باقی" است ، مسابقه وبلاگ برتر ماه اگر عشق را از جریان عادی زندگی جدا کنیم ، از نان برشته داغ ؛ از چای بهاره خوش عطر ، از نسیم خنک ابتدای روز ؛ و از عطر ناب خاک نم خورده ؛ جدا کنیم ؛ عشق ؛ همان تخیلات باطل گذرا خواهد بود . رویایی کوتاه که آغازی دارد و انجامی ؛ و ناگهان شکست ، و پس از آن بطالت ، و از دست رفتنی تاسف بار .... عشق را باید در متن زندگی با تمام وجودت لمس کنی .. نه اینکه در پشت ویترین با چشمانت ضبط کنی ...
مسابقه وبلاگ برتر ماه دختر است دیگر... مسابقه وبلاگ برتر ماه با يه دختری آشنا شدم. اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود، يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم. ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم. واسم با ديگران متفاوت بود. عاشقش شدم.عشق اولم بود.نمی دونستم چه جوری بهش بگم .چه جوری نشون بدم که دوستش دارم. روز ها گذشت.من هم هر کاری که می تونستم می کردم که بهش نشون بدم که دوستش دارم. يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد.دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.همين جور عاشقش موندم. يه روز اومد گفت اين دوستمه ،سعيد. يهو يه چيزی قلبمو فشار داد. يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟ گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر؟ گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده... اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم .خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم. فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومدخودش بود. بازم سر ساعت! در رو باز کردم به چشماش زل زدم.هنوزم عاشقش بودم. ولی گفت يوهو. کجايی؟ بیا اینم دعوت نامه.پنجشنبه میبینمت. تا پنجشنبه ٬ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.همه چيز واسم مثل جهنم بود.نمی تونستم تحمل کنم.به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.چقدر زيبا شده بود.اومد جلو و بهم گفت: خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم امشب بهت خوش بگذره. دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم: نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره.گونش رو بوسيدم و گفتم:خداحافظ !حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم.. مسابقه وبلاگ برتر ماه یک شنبه 15 بهمن 1391برچسب:داستان ازدواج عشق,داستان عاشقانه,داستان,ازدواج,عشق,داستان غم انگیز ازدواج عشق, :: 16:27 :: نويسنده : Majid1991
سه شنبه 7 آذر 1391برچسب:رمان,رمان عاشقانه,امانت عشق,دانلود رمان عاشقانه,دانلود,عشق, :: 10:31 :: نويسنده : Majid1991
![]() ![]() |